Tuesday, November 30, 2010

Empty MinD

دیدی چی شد ؟
همانطوری شد که همیشه وحشت اش را داشتیم
همان نزدیک ترین ِ دوری شدی که فکرش را می کردیم
که بخاطرش لحظه لحظه های هم را اول‌هایش با لبخند و صحبت ِ عاشقانه
و بعدترها با داد و قهر به لجن می‌کشیدیم
.
.
دیدی آخرش چی شد ؟
من تو را از دست دادم
قطره قطره از لای ِ انگشتام چکیدی و
فقط نگاه کردم
هیچ کاری جز نگاه کردن و پاک کردن هم از دستم برنمی آمد
انگار همان نصفه نیمه ی ِ آخرت هم از همه جا پاک شد

.

Thursday, November 25, 2010

TeaTer

مرا نکشید
من عروسک پارچه ای ِ صحنه‌ی نمایشتان نیستم
 من وزنم 49 کیلو است
خیلی سبک ، کشیده می‌شوم
دست و پاها و سرم راحت کنده می‌شوند
تکه تکه می‌شوم لای ِ لگد ِ کفش‌هایتان
 و خاک ِ صحنه‌ی نمایشتان به هوا بلند می‌شود
دست و پاهایم تکان تکان می‌خورند و بالا می‌آیند
تکثیر می‌شوند و هر کدام من ِ دیگری
ثکثیر می‌شوم و زیاد می‌شوم و همه‌ی صحنه و دنیایتان را می‌گیرم
من را از ترس تنهاتر شدنتان نکشید
شمشیرتان را از گلویم بردارید ، من
خیلی راحت کشته می‌شوم
 همان اول هم گفتم
 من
شمشیر و کلاه خودم را نیاورده-ام

Alert Tone

دیگر باید زنگ به صدا در بیاید
باید گوشی را برداری
در را‌ باز کنی
از در، مثل وقت‌هایی که مدرسه تعطیل می‌شد بیرون بپری
بپری و ...
مثل ِ سکه‌هایی که از پرتگاه میافتند ، جیلینگ جیلینگ صدا بدهی و.
بپاشی از هم.
دیگر وقتش رسیده که آن عروسک پارچه‌ای‌ را پاره کنی
کاه های ِ توش را خالی کنی
و بگی
این ، من بودم
من همینقدر تو کاهی بودم
همینقدر خیالی بودم 
.
.
.
دیگر وقتش رسیده که زنگ به صدا در بیاید
 و تو از جا بپری و بگی
من تا الآن خواب بودم ؟
بیدار شی و بگی
پس چرا زودتر بیدارم نکردی ؟
.
.
و من رو ببینی که لبه‌ی تخت نشستم و دارم بهت می‌گم
من نیم سااااااعته که دارم صدات می‌زنم

Tuesday, November 23, 2010

La StraNiera

غریبی می کنم اینجا
کز می کنم و سردم می شود و
ادای ِ گرم شدنم را در می آورم
پوستم ، ادای ِ گرم شدنش را در می آورد
لبهام ، ادای خندیدنشان را
بخند به من
من خنده‌دارم
من یک عالم خنده دارم روی لبهام
با دندانهایی سیاه از سیگار ِ بلاتکلیفی
با نخ هایی که بی‌اختیار روشن می شوند
نخ هایی که می سوزند یک هو
و دست و پای ِ پارچه ای-یم را
روی ِ صحنه‌ی نمایشتان به آتش می کشند
.
.
روی ِ این چوب های سرد ِ عاشقانه
بین ِ این همه دروغ ِ قشنگ
لای ِ همهمه‌-های ِ تشویق ِ این همه‌ تماشاچی‌ات
عزیزترینم ، خنده خشک نشود روی ِ لبهات 
-این دیالوگ توی نمایشنامه نبود-
غریبی می‌کنم اینجا

Where R U Going To


انگار تمام شد
انگار تمام رفته اند آن دنبال ِ راه دویدن‌ها
به تمامی پاک شده‌اند
انگار انگارش به تمامی رفته است
بگذار انکارش برود از تو
و تمام شود دنبال ِ این بیراه دویدن