غریبی می کنم اینجا
کز می کنم و سردم می شود و
ادای ِ گرم شدنم را در می آورم
پوستم ، ادای ِ گرم شدنش را در می آورد
لبهام ، ادای خندیدنشان را
بخند به من
من خندهدارم
من یک عالم خنده دارم روی لبهام
با دندانهایی سیاه از سیگار ِ بلاتکلیفی
با نخ هایی که بیاختیار روشن می شوند
نخ هایی که می سوزند یک هو
و دست و پای ِ پارچه ای-یم را
روی ِ صحنهی نمایشتان به آتش می کشند
.
.
روی ِ این چوب های سرد ِ عاشقانه
بین ِ این همه دروغ ِ قشنگ
لای ِ همهمه-های ِ تشویق ِ این همه تماشاچیات
عزیزترینم ، خنده خشک نشود روی ِ لبهات
-این دیالوگ توی نمایشنامه نبود-
عزیزترینم ، خنده خشک نشود روی ِ لبهات
-این دیالوگ توی نمایشنامه نبود-
غریبی میکنم اینجا
No comments:
Post a Comment