دیگر باید زنگ به صدا در بیاید
باید گوشی را برداری
در را باز کنی
از در، مثل وقتهایی که مدرسه تعطیل میشد بیرون بپری
بپری و ...
مثل ِ سکههایی که از پرتگاه میافتند ، جیلینگ جیلینگ صدا بدهی و.
بپاشی از هم.
دیگر وقتش رسیده که آن عروسک پارچهای را پاره کنی
کاه های ِ توش را خالی کنی
و بگی
این ، من بودم
من همینقدر تو کاهی بودم
همینقدر خیالی بودم
.
.
.
دیگر وقتش رسیده که زنگ به صدا در بیاید
و تو از جا بپری و بگی
من تا الآن خواب بودم ؟
بیدار شی و بگی
پس چرا زودتر بیدارم نکردی ؟
.
.
و من رو ببینی که لبهی تخت نشستم و دارم بهت میگم
من نیم سااااااعته که دارم صدات میزنم
No comments:
Post a Comment