Saturday, December 25, 2010

خدانگهدار



عزیزترین
دیوانه ترین
نیمه دیگرم
دارم می‌روم از این جا
با تمام خاطرات خوبمان
با کوله باری پر از نجواهای زیر گوشی شبانه
با لحظاتی پر از گرمی غنچه شدن در آغوشت
با یک عالم لبخند ِ خیس 
.
.
عزیزترینم دیوانه ترینم
دارم می روم  از این جا
همه چیزم میرود با رفتن ... ممنون که بودی
ممنون که عاشقانه بودنت را به من دادی
و همه زندگی خندید و زیبا شد
انگار همه دریاها آرام بگیرد و قاصدک دوباره خبرهای خوش بیاورد
عاشقانه ترین ، نیمه دیگرم
دارد تمام می شود این راه
دارد چیزی از میان دو پاره می شود
انگار دیگر رسیده وقت آن که جنگل به راه بی افتد
پیمان ِ بودن ما را با خود ببرد و حلقه ها را از هم پاره کند
دیگر وقتش رسیده که عاشقانه
لبهایت را ببوسم و آخرین نفسهایم را در تو جاری کنم
انگار که آخرین رگه ها ی دوست داشتن ِ تو
در من
.
.

No comments: