دوباره مرا بیرون کشیدی
دوباره با من اشک هایت را پاک کردی
دوباره با من خندیدی
دوباره با من یکی شدیم
منو تو شدیم دوباره
ودوباره این تو و من ها شروع شد
دوباره این سیاه و سفید بودن ها
و دوباره همان جنگ رنگ
و دوباره همان جنگ رنگ
جنگی که هیچ وقت نخواستم بدانم سر ِ چیست
وهمیشه تویش تسلیم بودم
وهمیشه تویش تسلیم بودم
با همان رنگی که تسلیم شدن دارد
همان رنگی که تسلیم ِ این جنگ شدن ، برای تو دارد
جنگی که تو به خاطرش
مثل ِ پاره کنندههای روح "شی کای " میزنی
جنگی که برای زنده ماندنش میجنگی
طوری که انگار هیچ اهمیتی ندارد کداممان کشته خواهیم شد
جنگی تنها برای جنگیدن
برای نابود کردن وخوردن
.
.
عزیزترین
بگذار بدانی
هر رنگی که این جنگ داشته باشد
من آن رنگ دیگرم
همان رنگی که تسلیم ِ این جنگ شدن دارد
رنگی که برای این رنگ ِ تسلیم نبودنت
جنگی که برای زنده ماندنش میجنگی
طوری که انگار هیچ اهمیتی ندارد کداممان کشته خواهیم شد
جنگی تنها برای جنگیدن
برای نابود کردن وخوردن
.
.
عزیزترین
بگذار بدانی
هر رنگی که این جنگ داشته باشد
من آن رنگ دیگرم
همان رنگی که تسلیم ِ این جنگ شدن دارد
رنگی که برای این رنگ ِ تسلیم نبودنت
هر دو این طور زخمی و پاره شدهایم
سفید و سیاهش برایم فرقی نمیکند
من اینطور جنگیدن با چشمان ِ سیاه را دوست ندارم
دوست دارم آینهام روشنایی داشته باشد
من اینطور جنگیدن با چشمان ِ سیاه را دوست ندارم
دوست دارم آینهام روشنایی داشته باشد
1 comment:
من تورا دوست دارم - و این نیست همه ی آنچه که می خواهم بتو بگویم
Post a Comment