Saturday, December 4, 2010

iN The MirRor

دوباره همه چیز تکرار می شود
دوباره همان از پله پائین رفتن ها
از پشت حصارهای خانه ، چشم های سیاه دیدن ها
همان افتادن ها
ته ِ سرداب های شهر ِ سوخته نشستن و به دیوار تکیه دادن ها
.
.
 دوباره همان منتظرت هستم ها 
.
.
دوباره همان پائین رفتن و دست به دیوار سائیدن ها
دوباره همان رد ّت را گرفتن
و دوباره و دوپاره
همان دستت را گرفتن
.
.
دوباره همه چیز تکرار می شود
.
.
اینبار اما
دیگر به من قولی نمی دهی
.
.
اینبار من برای همیشه
یک نگاهم به پشت ِ سرم
دوخته شده است

1 comment:

Shahrzad said...

این بار برای همیشه ها هم تکرار می شوند - دوباره گی و دو پاره گی - کسی دارد قالب ِ اتفاقات را ناجور می زند - یا تویش جا نمی شویم یا از آن بیرون می افتیم